تبليغاتX
وبلاگ تخصصی چادر

 

به نام او

بنام پروردگار عشق و

به نام خدائی که حضرت زهرا را آفرید

تا مقام والای زن را به جهانیان نشان دهد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

امیدوارم مطالب این وبلاگ بر روی افکار شما تاثیر بگذارد.

 

 

ویژه دانشجویان دختر شهرستانی

 

 

آیا تا حالا هیچ فکر کرده اید که چرا وقتی یک دختر شهرستانی در دانشگاهی غیر از شهر خودش قبول می شود . درست از زمانی که وارد دانشگاه می شود تا زمانی که فارغ التحصیل می شود از زمین تا آسمان عوض می شود.(البته نه همه آنها)

 

کافیست که این داستان تکراری را مطالعه کنید.

 

وضعیت دانشجو:

 

ترم اول:

 

طرف روز های اول دانشگاهش دختر کاملا با حجاب و پوشیده ای است و حتی یک شاخه مویش را هم آقا پسر های هم کلاسی اش نمی بینند . پسر های کلاس را تحویل نمی گیرد و خودش را از همه مومن تر و با خداتر می بیند و در کل سرش به کار خودش است و هیچ تاثیری از محیط دانشگاه نمی پذیرد و همین طوری ترم اول را سپری می کند.

 

ترم دوم:

 

 این ترم که شروع می شود از همان اوایل جو دانشگاه برای تاثیر پذیری بر این دختر خانم معصوم وارد کار می شود . دخترکی که تا سال قبل اصلا در محیطی قرار نگرفته است که نامحرم توی اون محیط بوده باشد. حالا باید روی یک صندلی کنار یک نامحرم یک ساعت بنشیند و هیچ تکانی هم نخورد و به اصطلاح درس گوش دهد . دخترکی که همیشه بهش گفته بودند نباید با نامحرم صحبت کنی حالا می بیند که یک دختر و پسر هم سن و سال خودش توی دانشگاه بدون اینکه حتی صیغه محرمیتی بینشان خوانده شده باشد خیلی راحت در یک گوشه دانشگاه نشسته اند و برای هم درد دل می کنند .دخترکی که تا در دبیرستان درس می خواند همه هم کلاسی هایش دختر بودند و به همین علت کسی خیلی به تیپ و ظاهر خودش توجهی نداشت .ولی حالا می بیند که اکثر دختر های هم کلاسی اش برای رفتن به کلاس آنچنان تیپی می زنند و آرایشی می کنند که انگار به عروسی و یا به کاباره می روند . دخترکی که تا حالا با نامحرم اصلا هیچ صحبتی نداشته حالا میبیند که همکلاسی هایش خیلی راحت با پسر ها صحبت می کنند و اصلا چیزی به اسم نامحرم برایشان تعریف نشده است.بالاخره ترم دوم شروع  می شود و تاثیر پذیری دخترک از محیط شروع می شود تا اینکه می بینی در اواخر ترم دوم یواش یواش یک چند تا از تار های موی این خانم محترم نمایان می شود و این روند روز به روز نمایان تر می شود تا اینکه ترم دوم تمام می شود

 

ترم سوم:

 

ترم سوم که شروع می شود می بینی خانم اصلا چادر را برداشته و یک گوشه توی خوابگاهش گذاشته و با مانتو به دانشگاه می رود و در جواب کسانی که از او می پرسند چرا چادرت را کنار گذاشتی میگه "حجاب که به چادر نیست"

 

ترم چهارم:

 

همین خواهر گرامی که این حرف را می زند ترم بعدش یعنی ترم چهارم با یک فوکول رنگ کرده و بیرون آمده به دانشگاه و کلاس درس می رود.

 

ترم پنجم:

 

این ترم می بینی هر روز یک مدل لباس داره یک روز با سارافن و یک روز دیگر با مانتوئی که روز به روز کوتاه تر و رنگش هم به اصطلاح خودش شادتر می شود به دانشگاه می رود.حتی اگر شده طرف مسیر دانشگاه تا خوابگاهش را که سه چهار کورس است با اتوبوس می رود ولی پولش را پس انداز می کند تا بتواند برای ترم بعد لباس زیباتری بخرد.خلاصه خیلی به تیپش اهمیت می دهد و به خودش این طور تلقین می کند که "باید توی جمعی که آقایان هستند کمی به لباس پوشیدن مان اهمیت دهیم تا آقایون محترم پشت سرمان حرف در نیاورند و نگویند دختره خانواده فقیری دارد."( چه وصله هائی به آقایون می چسبانند.)

 

ترم ششم:

 

توی پنج ترم قبل دختره به ظاهرش خیلی اهمیت می داد ولی ترم ششم که شروع می شود یک جورائی شرایط عوض می شود و می بینی حرف از رد و بدل کردن جزوه  با آقا پسر های کلاس به میان می آید(پسر ها هم که اکثرا بدشان نمی آید).بالاخره این ترم هم با رد و بدل کردن جزوه شروع می شود اما نگو از آخرش که دختر خانم از شماره دانشجوئی گرفته تا شماره تلفن و آیدی و آدرس خوابگاه برخی از پسر های هم کلاسی اش را  هم دارد.(البته برخی آقایان خیلی بدترند انگار که گوگل به خودشان نصب کرده اند.)

 

ترم هفتم:

 

اوایل ترم هفت که میشه یک چند تا از پسر های کلاس نسبت به بقیه پسر ها نظر دختره را بیشتر به خود جلب می کنند یعنی یک جورائی فکر میکنه این پسر ها پسر های خوب و با معرفتی هستند. و به طور ناخداگاه تا اواسط ترم ارتباطش با اون پسرها صمیمی تر می شود و اونها را مثل برادر خودش می بیند. از آخرهای ترم هفت هم که نگو خانم فکر میکنه عاشق شده و مهر یکی از همان پسرهائی را که به چشم برادری بهش نگاه می کرده در دلش افتاده و به خودش تلقین می کند که "این پسر همان مرد آرزو های اوست مردی که همیشه خوابش را می دیده و آلان وقت موعود فرا رسیده است".از اون جائی که میگن دل به دل راه داره  پسره هم اظهار علاقه به دخترک می کند و به خیال خودش "به همان فرشته ای که همیشه منتظرش بوده رسیده و دیگه هیچ آرزوئی از خدا ندارد"

 

ترم هشت:

 

از ترم هشتم هم که نگو چون ترم آخره (البته برای رشته های غیر مهندسی)دو طرف دل را به دریا می زنند و ارتباط ها شروع می شود و دخترک تا چشم به هم می زند می بیند که با مرد آرزوهایش در گوشه ای از دانشگاه نشسته  و درد دل می کند و اون وقته که  به یاد حرف هائی که ترم اول می زد می افتد و می بیند که خودش نیز به همان سرنوشت دچار شده است

 

 

ما را در دعایتان فراموش نکنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386;ساعت 5;  توسط دختران چادری;  |